خرید بک لینک
سلام نازلیاز بس حرف زده ام گمان می کنم بدتر از یک طفیلی آویزان دامنت شده ام. گاهی به خصایل شعر وقوع می اندیشم. فضولی و و حشی بافقی پیشگامان خوبی در این مسیر بودند. اما من نه. گویا زیادی ناله می کنم. ش

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

سلام نازلی

امروز دلم تنگ تر از آن است که بتوانم چیزی بنویسم. دلتنگ تو ام می دانم می آیی ولی کی؟

امروز بعد از سالها توانستم یک ربع گریه کنم

هنوز هم ادامه دارد...

ادامه دارد...

ادامه دارد...

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

سلام نازلی گاهی انسان پناه می برد به چیزی که دلش می خواهد. نمی داند به کجا ختم خواهد شد. ولی از روی حرفهای شنیده و چیزهای دیده، می داند که آدرس درست است. اما بعد دیگر نمی شود فهمید کسی یا چیزی که بدان

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

سلام نازلی امروز خیلی سعی کردم سکوت کنم با خودم حرف نزنم. اما مگر می شود. نمی شود. فکر می کردم به اینکه یک حس وقتی متولد شد چطور ممکن است بمیرد؟ چه کسی باعث مرگش می شود. به نظر من نمی میرد بلکه تبدیل

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

سلام نازلی امروز هم سپری شد و قطعا آخرین شاخه های امید من به یک خانواده خشکید. شاید بعدها روزی اینها را خواندی و شاید ناراحت شدی و شاید خوشحال شدی و شاید هیچ حسی نداشتی. شاید! هر چیزی ممکن است اما هر

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

سلام نازلی یادمه وقتی شش هفت سالم بود آرزوی بزرگم داشتن دوچرخه بود. والدین آدم گاهی خیانت های بزرگی می کنند. خیلی بزرگ. به من گفتند اگه شاگرد اول بشی دوچرخه می خریم. سالها گذشت شاگرد ممتاز منطقه هم می

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

سلام نازلیداشتم به شعر فکر می کردم. به اینکه یک شاعر چه تفاوتی با سایر آدمها دارد. البته منظورم از شاعر جوجه کلاغهای امروزی نیست منظورم امثال حافظ و سعدی و غیره است. اینکه برای هر شعر چقدردرد کشیده ان

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

سلام نازلیامروز 28 اسفند است. سالروزی که تصمیم گرفتم به هر دری بزنم بلکه سلامم را جواب دهی. چله نشینی هم کرده بودم آن مواقع اما نیامده بودی. گویا به سفر روحانی رفته بودی. دلم همصحبتی کسی را می خواست

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

سلام نازلی می خواستم برایت شعر بنویسم اما خب گاهی وقتها حس می کنم ارزشی از من به جا نمانده. اینجا می نویسم شاید روزی آمدی و خواندی.البته نخوانی هم اشکال ندارد. بلاگفا گرامی تر از آن است که نامه های مر

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

سلام نازلیمعیدت مبارک سالت پر از شادی. پارسال همین ساعتها بود که تو زاده شدی در من. سرور و شعف تمام وجودم را گرفته بود. امسال اما شرم و نگرانی جایش را گرفته است. با من سخن نمی گویی و سری به شعرهایم نم

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

صفحه بندی